شطحيات عموقاسم




2
باور کنين که ديگه حال هيچی رو ندارم. تا ديروز همش درس خوندن بود و امروز همش درس دادن و درس درس ... دوست دارم يکی دو بيتی از جناب خواجه شيراز براتون بنويسم:
منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده‌ام به بد ديدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما کافريست رنجيدن

در پناه حق!



2
بالاخره چرخيد و چرخيد و چرخيد و آخرش جواب کنکور اومد. رتبه من هم بد نشد. تا ديروز که داشتم ديگه فرم انتخاب رشته رو پر می‌کردم، حسابی داغون شدم، آخه فنی و حال و هواش، با اون همه خاطرات خوب و بدش، با اون همه غم و غصه‌اش، شاديها و خنده‌هاش، گريه کردناش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش، شب‌شعراش ... همه‌ی همه رو دارم رها می‌کنم و می‌رم توی يه مشت خرخون ... ديروز که داشتم به شريف از پشت اون نرده‌های سبز وحشتناکش نگاه می‌کردم، فکر کردم که الان وقتشه که خودم رو اون جوری که بايد ببينم و پيدا کنم. بالاخره اين هم قسمت ماست. تا خدا چی بخواد.
ديشب گذشت از کوچه‌ها يک مرد در باران
خسته، شکسته، خسته... يک شبگرد در باران
بر صورت تب‌کرده‌اش خط می‌کشيد آرام
شلاق خون‌آلود سوزی سرد در باران



2
سلام به برو بچ! به هر حال ديشب آخرين ورژن اين وبلاگ چند لايه رو نوشتم و ديگه فکر می‌کنم تا يه مدتی کاری باهاش نداشته باشم. اميد به اينکه خوشتون بياد!
راستی يه چند وقت ديگه می‌خواد جواب کنکور اعلام بشه. دعا کنين که خوب بشم و ...
به شوق اول پاييز وقت ديدارت
تو ای بهارترينم خدا نگهدارت

H   O   M   E

پنجره عمو